ارسطو (384-322 ق.م)
ارسطو 384 سال قبل از میلاد مسیح در شهر استاژیرا از شهرهای مقدونیه در 300 کیلومتری شمال آتن تولد یافت. پدرش طبیب و جد اسکندر بود
ارسطو مدت بیست سال از افلاطون تعلیم گرفت، وی در تمامی رشتههای بشری (به جز ریاضیات) استاد و صاحب نظر بود آثار وی قلمرو الهیات، متافیزیک، اخلاقیات، سیاست، زیبایی شناسی و فیزیک را در بر می گیرد. در تاریخ بشریت فردی را نمیتوان با وسعت معلومات عقلی و قدرت نفوذ وی در سیر کامل فلسفه یافت
· ارسطو و نظریه ماهیت دولت (جامعه سیاسی)
ارسطو معتقد بود: "هر دولتی عبارت از نوعی جامعه است و هر جامعه ای به منظور سودرسانی به اعضای خود تأسیس یافته و غرض دولت یا جامعه سیاسی تحصیل والاترین خیرها در عالی ترین وجه برای اعضای جامعه سیاسی است، اولین جامعهای که بر اساس کیفیت جدید تشکیل میشود "دهکده" است، هنگامی که مردمان چندین دهکده در داخل جامعهای منفرد و کامل متشکل گردیدند چنین دولتی به تدریج هدف خود را تأمین وسایل خوب زندگی جهت اعضای جامعه قرار میدهد، بنابراین دولت که ترکیبی از همین تشکلهاست به ناچار جنبه ای طبیعی دارد و دولت ساخته و پرداخته طبیعت است و رابطهاش با اجتماع در حکم رابطه جزء است با کل."
ارسطو در رابطه با عدالت اعتقاد داشت: "عدالت رشته ای است که مردمان را در داخل دولت ها به هم میپیوندد زیرا هدف نهایی آن تشخیص نیک از بد و صحیح از خطاست و عدالت تنها تجربه اصلی است که نظم را در یک جامعه سیاسی مستقر میسازد." ارسطو نیز مانند افلاطون اندیشه سوفسطائیان[1] را مبنی بر منتج شدن سازمان های سیاسی از قراردادها و بند و بستهای اجتماعی نمی پذیرد و میکوشد نیروی اخلاقی قوانین سیاسی را مجدداً برقرار سازد.
[1] از کهن ترین نظریات در یونان باستان (قرن پنجم ق.م) بود. سوفسطائیان (سوفیست ها یا سفسطه کنندگان معتقد بودند : "انسان مقیاس و میزان همه چیز است و شناسایی به معنای دقیق آن غیر قابل حصول است".
جهت اطلاع بیشتر : ر. ک به پاپیکن، کلیات فلسفه 279-269
· افلاطون و نظریه منشأ دولت
افلاطون معتقد بود: "دولت زائیده نیاز نوع بشر است، زیرا هیچکس به تنهایی قادر نیست تمامی نیازمندیهای خود را تأمین نماید، دولت سازمانی مطلقاً اقتصادی است که تنها در نتیجه نیازهای مادی انسان به وجود آمده و منحصراً بر پایه روش توزیع کار بنا گردیده"
از آنجا که از نظر افلاطون عدالت خصلتی است که در نهاد فرد انسانی وجود دارد و اجتماع و آمیزش افراد را در داخل دولتها امکان پذیر میسازد، بدیهی است استعدادها و نیروهای تمیز دهنده خود را بر روی یک وظیفه منحصر اقتصادی که جنبه شخصی دارد متمرکز میسازند، جامعه زنبوران عسل (انجام وظیفه مستمر طبقات خاص و عام) مثالی است که در رابطه با تمرکز اختصاصی ذکر گشته.
· افلاطون و نظریه منشأ جنگ
افلاطون صعود دائم نیازهای بشری را دلیل کمال و پیشرفت جامعه نمیداند بلکه آن را به عنوان آفت و بیماری جامعه بشری ذکر می نماید به عقیده افلاطون:
"جنگ ناشی از زوال اقتصادی ساده و سالم جوامع ابتدائی و ناگریزی آنها از توسل به زور در برآوردن نیازهای خویش است، زمانی کشوری اقدام به تجاوز مینماید که نشانه ای از سازمان بیمار حکومت ظاهر شده باشد، همچنان که فرد هنگامی در برابر دیگران پرخاشگر میشود که هنر و فضیلتی در او کم باشد، پدیده جنگ به نوبه خود در سازمان طبقاتی جامعه تأثیر میگذارد و ضرورت دفاع از کشور، درجه طبقه پاسداران یعنی سپاهیان در فنون جنگی مشخص می شود" ، تهاجم به خاک دیگران از نظر افلاطون ناشی از نقصی است که در فضیلت و علو صحیح یک دولت، وجود دارد. چنین دولتی به وضع انسانی شبیه است که چنانچه در فضیلت و علو اخلاقی اش نقص باشد غالباً به موجودی متجاوز و متعدی به حقوق دیگران تبدیل میگردد بنابراین جنگ و روحیه جنگجوئی ناشی از اعتیاد به تجملات موجب می شود جامعه به سه طبقه: فرمانروایان، یاوران یا جنگاوران (طبقه پاسداران)، توده مردم (پیشه وران) تقسیم شوند.
· جامعه سیاسی از نظر افلاطون
به نظر افلاطون هر جامعه سیاسی باید دارای دو خصلت باشد:
* وجود هیأت
* فردی حاکم بر جامعه
هیأت یا فردی حاکم بر جامعه مجاز نیستند که نیرو و مساعی خود را صرف منافع فردی یا طبقاتی نمایند افلاطون اینگونه نتیجه گیری می نماید: "همانگونه که انسان خوب باید دارایچهار خصلت خرد، شجاعت، رعایت اعتدال و عدالت باشد پس دولت کامل هم باید دارای این چهار فضیلت باشد و حکومت صحیح، حکومتی است که در آن حکام و فرمانروایان کشور حقیقتاً از دانش و زمامداری آگاه و به روز و دقایق آن مسلط باشند و در فن حکمرانی دانا باشند نه دانانما و بهترین راه اداره یک کشور حکومت قانون نیست بلکه در عقل و کیاست فرمانروایان نهفته است و هیچ قانونی قدرت و نفوذ اجرایی نمیتواند داشته باشد مگر اینکه آن قدرت ناشی از برهان و دلیل معقول باشد"
افلاطون (427-347 ق. م)
تولد افلاطون در شرایطی که یونان باستان به اوج عظمت خود رسیده بود و احتمالاً تا حدودی به سراشیبی انحطاط نزدیک می گشت، وقوع یافت. در آن زمان واحد تشکیلات سیاسی در یونان قدیم "شهر" بود و دولت را به عنوان پدیدهای فقط میان وحشیان می شناختند، شهرهای یونانی تا حدود زیادی از لحاظ اقتصادی به خود متکی بودند
افلاطون کودکی و نوجوانی خود را در محیطی مملو از کینه و ستیز سپری نمود زیرا جنگهای معروف به "پلوپونزی[1]" بیست سال قبل از تولد افلاطون میان آتن و اسپارت آغاز گردید و مدت بیست و هشت سال ادامه یافت و سرانجام در سال 404 ق.م با شکست آتن پایان یافت
افلاطون در جوانی با سقراط آشنا شد و این آشنایی سرآغاز تحولاتی مهم در زندگیش بود. سقراط شخصاً کتابی ننوشت لکن شاگردانش مانند افلاطون شیوه تفکرات وی را به جامعه یونان و غرب معرفی نمودند. آکادمی افلاطون اولین مکتب فلسفی به شمار میآید. پنجاه سال پس از تأسیس آکادمی فوق مدرسه ارسطو در "پسیوم" تأسیس گردید. افلاطون معتقد بود:
"انسان به کمک روش های صحیح میتواند "دانائی و علم" خود را از وادی جهل مطلق خارج و به سر منزل حقیقت نزدیک سازد و دسترسی به حقایق مثبت که قابل اثباتند کاملا میسر است."
دو کتاب معروف افلاطون با عناوین "سوفسطائی- سیاست[2] " در رابطه با این موضوع که دموکراسی بهتر است یا استبداد؟ بحث مینماید و جمهوریت "عدالت حقیقی را به وسیله تصویر یک کشور غایت آمال و شرح یک دولت ایدهآل یا مدینه فاضله جستجو و مجسم مینماید" افلاطون در کتاب جمهوریت علاوه بر آن که مسائلی مانند طبیعت، خداشناسی، اخلاق، روانشناسی، فن تربیت و هنر را مورد تحلیل قرار میدهد موضوعاتی همانند کمونیسم، سوسیالیزم، طرفداری از حقوق زنان، تحدید موالید، تزکیه نسل، اخلاق و آریستوکراسی، تبیین عقاید روسو گاه بدون ذکر، عنوان را نیز مورد بحث قرار میدهد.
·
· گذری بر اندیشههای سیاسی و زمینهساز علم ژئوپلتیک
تفکر سیاسی در عهد باستان و در غرب، از یونان آغاز شد، لکن علم سیاست تا حدودی جدید است و قدمت آن به صد سال میرسد.
دانش واژه سیاست (Politics) از واژه یونانی Polis یا شهر اخذ گردیده زیرا .... به اعتقاد یونانیها سیاست دانشی مرتبط با شهر بود و شهر و دولت قابل تفکیک و جدائی نبودند. یونانیها در مناطقی زندگی میکردند که امروزه آنها را "شهر– دولت " مینامیم که شامل شهر، حومه و اراضی اطراف آن می شد ضمن آن که در زبان یونانی واژه Polis با تعابیری مانند "دژ"، "دولت" و "جامعه" نیز به کار می رفت. در حقیقت سیاست در معنی یونانی علم حکومت بر شهر بود به تعبیری دیگر "سیاست را علم شهرها" میدانستند.
امروز مفهوم پذیرفته شده سیاست از مفهوم علم سیاست فراتر رفته و به طور کلی به مسائل جاری حکومت و جامعه که ماهیت اقتصادی و سیاسی در مفهوم علمی دارند اشاره میکندبه گفته رابرت دال: "سیاست یکی از حقایق غیر قابل اجتناب زندگی بشر است، انسانها در هر لحظه از زمان به نوعی با مسائل سیاسی درگیر می باشند"
در رابطه با اندیشه سیاسی همواره در جهان افرادی وجود داشته و دارند که با وجود شهرت و جاهطلبی شخصیتهای حقیری دارند و از طریق اندیشههای سیاسی نامطلوب و دیدگاه های قرون وسطائی میلیونها انسان بیگناه را به خاک و خون کشاندند و خسارتهایی غیر قابل جبران را به بشریت وارد نمودهاند. هیتلرها، موسولینیها، صدام حسینها و ... از این مقولهاند. صورت دیگر و متفاوت اندیشه سیاسی، افکاری است که به نحو مطلوب و کارآمد جهت اداره و حکومت بر جامعه پیدایی و نشر مییابد. دانشمندان سیاسی با ترسیم چهارچوب نظام سیاسی صحیح همواره سعی بر این داشته و دارند که حتیالامکان کمبودها و نقصانها را کاهش دهند و بر وحدت و انسجام جامعه بیفزایند.
متقدمین تأثیرگذار بر افکار و اندیشههای سیاسی در حقیقت پایهگذار بسیاری از رفتارها و الگوهای سیاسی به شمار میآیند افرادی مانند سقراط، افلاطون، سیسرون، آگوستین، ماکیاولی، توماس مور، ژان بدن، توماس هابز، جان لاک، منتسکیو، ژان ژاک روسو، ادموند برک، جرمی بنتهام، هگل، مارکس، انگلس و ... در مقاطع زمانی مختلف سعی داشتند به گونه ای مؤثر خط مشی ها و روش های سیاسی را تحت الشعاع افکار خود قرار دهند با توجه به تعداد قابل توجه متقدمین به شرح آراء برخی از آنها با تأکید بر افکار سیاسی بسنده میگردد.
تعاریفی از علم ژئوپلتیک و متقدمین اندیشههای ژئو پليتيك
تعاریفی از علم ژئوپلتیک
معنای لغوی واژه "ژئوپلتیک[1] " سیاست زمین است لکن امروز در رابطه با سیاستهای جغرافیائی و نقش عوامل محیط جغرافیائی در چگونگی سیاستهای بینالمللی به کار میرود.
واضع واژه ژئوپلتیک را جغرافیدانی سوئدی به نام "رودلف کیلن[2] " (1824-1922) ذکر مینمایند، بدیهی است توجه به مبانی و اصول ژئوپلتیک جهت کشورها ایجاد قدرت مینماید، واحدهای سیاسی با مرزهای فیزیکی مشخص به دلیل قرار گرفتن در موقعیت های ریاضی و نسبی متفاوت ویژگیهایی مختص خود را دارا میباشند، این ویژگیها موجب میشود، سیاستگذاریهای فرامرزی تحت تأثیر قرار گیرند. در اینجا چند تعریف کوتاه از ژئوپلتیک نقل میشود:
· فردریک راتزل[3] (1844-1904 م)
دولت حاصل تکامل ارگانیک است و اجزای وابسته آن شبیه درختی است که اندام فضائی آن در خاک قرار دارد برای آن که این اندام رشد و تکامل یابد، توسعه ارضی لازم و ضروری مینماید، هر اندازه وسعت کشوری بیشتر باشد قدرت سیاسی و تمدن آن کشور توسعه بیشتری مییابد.
· کارل هاوسهوفر[4] (1920 م)
ژئوپلتیک وجدان جغرافیائی کشور و هدف آن مطالعه ارتباط حیاتی انسان امروزی با محیط پیرامون است.
· ژان گاتمن[5] (1970 م)
چنانچه کره زمین همانند یک توپ بیلیارد صاف و صیقلی بود در آن صورت علم ژئوپلتیک کاربردی نداشت.
· آیزیا بومن[6] (1942)
رشد سریع و نقش ایالات متحده آمریکا در سیاست بینالملل در طول هفتاد سال اخیر، انگیزههايی برای مطالعات ژئوپلتیک در این کشور فراهم کرد، وابستگی ژئوپلتیکی موجب پیوستگیهای سیاسی، اقتصادی را فراهم میآورد.
· ویتفوگل[7] (1929)
عوامل جغرافیائی بسته به خصوصیاتشان (آب و هوا، خاک، موقعیت، ناهمواری زمین و حتی نژاد) حیات سیاسی را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهند.
· اولافلین[8] (1986)
اغلب جغرافیدانان سیاسی، آنچنان از زیاده رویهای ژئوپلتیک پس از جنگ دوم شرمنده شدهاند که از تحقیق در مورد منازعات بینالمللی پرهیز میکنند لکن در اواخر دهه 1970 و دهه 1980 احیاء شد.
· رودلف کیلن (1905)
ژئوپلتیک به معنای علم حکومت در حکم قلمرو در فضاست.
· کوهن[9] (1991)
صریحترین و بدنامترین جغرافیدان که درباره مفهوم نظم نوین جهانی مطلب مینوشت البته کسی نبود جز کارل فون هاوسهوفر که دکترین ژئوپلتیک وی زیربنای فکری فتح جهان به دست حزب نازی بود.
· باسین[10] (1987)
بسياري از سياستمداران طي نوشته ها يا گفتارهاي خود عبارت"ژئوپليتيك"را به كار مي برند .
اين عبارت از تركيب دو واژه ژئو به معناي عام زمين و خاص جغرافيا و پليتيك به معناي سياست است و نوعا به علم" سياست جغرافيايي" تعبير مي شود .
اگرچه قدمت اين علم به قدمت جستجوي انسان براي. قلمرو.قدمت ديپلماسي .استراتژي .حسادت و ترس باز مي گردد لكن اين عنوان در سال 1899 توسط دانشمندي سوئدي به نام رودلف كيلن با تعريف "علم حكومت در حكم قلمرو در فضا" ابداع گرديد .
در بسياري از فرهنگنامه ها ژئو پليتيك به عنوان:
"تاثير عوامل جغرافيايي اعم از طبيعي يا انساني بر روي وضع سياست" تعريف شده است و جغرافياي سياسي بالعكس اين تعريف .
با اين وجود برخي از دانشمندان تبايني ميان دو موضوع فوق قايل نيستند و جغرافياي سياسي و ژئو پليتيك را از يك خانواده مي دانند .
امروزه شاهديم سخنرانان جهت بسياري از مسايل واژه ژئوپليتيك را به كار مي برند مانند :
ژئوپليتيك فقر .ثروت .بيسوادي .و.........آيا مي توان مضامين فوق را در تعريف ژئوپليتيك گنجاند ؟
به اين پرسش مي توان طي مباحث آينده پاسخ داد .
